لغت نامه دهخدا
فرو رهاکردن. [ ف ُ رو رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افگندن. ( یادداشت بخط مؤلف ). انداختن و ساقط کردن. ( ناظم الاطباء ). || فروهشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). انداختن پرده حجاب و جز آن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فروهشتن شود.
فرو رهاکردن. [ ف ُ رو رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افگندن. ( یادداشت بخط مؤلف ). انداختن و ساقط کردن. ( ناظم الاطباء ). || فروهشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). انداختن پرده حجاب و جز آن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فروهشتن شود.
افگندن. انداختن و ساقط کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رافضی (ـه): به جهت رهاکردن (به عربی: رَفَضَ) سه خلیفه اول اهل سنت
💡 نمیدانم دلیل این اقدام چه بودهاست، آیا ناتوانی وی در ایجاد امنیت در افغانستان و خودداریاش از ایجاد سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی دلیل آن بوده یا تنها رهاکردن آزادیخواهان هندوراس در برابر دولت کودتا، طرفداریاش از یک جناح در مناقشه خاورمیانه یا سیاستهایش در قبال ایران دلیل این امر بودهاست.
💡 والری که به نصیحت ماری رسیدهاست؛ فرقی بین ازدواج و فاحشگی در زندگی با خایمه و ارتباط با جیوانی(ها)، نمیبیند. تا وقتی والری جزء داراییهای افراد محاسبه میشود و انتخابها اشتباه است؛ ارزش زندگی از بین میرود. او فهمیده که باید خودش را دوست داشته باشد؛ و از زندگیاش نهایت لذت را ببرد، والری با رهاکردن خود، مسیر زندگیاش را پیدا میکند.
💡 زیرک بعد از اخراج اجباریاش از رادیو کرمانشاه دلشکسته به امید استخدام مجدد در رادیو کردی بغداد به عراق میرود، اما در عراق بازداشت میشود. در آنجا به مدت ۱۸ ماه زندانی و شکنجه میشود و بعد از رهاکردن در مرز ایران و عراق، اینبار توسط ساواک بازداشت و به زندان کرمانشاه برده میشود.