فرمان گذاردن

لغت نامه دهخدا

فرمان گذاردن. [ ف َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) فرمان دادن. فرمودن. امر کردن. ( یادداشت به خط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

فرمان دادن. فرمودن

جمله سازی با فرمان گذاردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نهرو: بلى، بلى. آن ها مشغول اند و كارهايى مى كنند، اما حتى در شوروى نيز مشكلاتىپيش آمده است، هرچند هم كه نسبت به كشورهاى ديگر كمتر باشد. اصولا من نمى دانم آياچنين مسئله اى را مى توان فقط با توسل به روشهاى علمى و با كنار گذاردن ارزشهاىديگر حل كرد.

💡 بدون شك سايه هاى اجسام نقش مؤ ثرى در زندگى ما دارند كه شايد بسيارى از آنغافل باشند و انگشت گذاردن قرآن روى مساءله سايه ها براى توجه دادن به همين نكتهاست.

💡 حضرت على عليه السلام فرمودند: ظاهر سجده، صورت گذاردن بر خاك از روىاخلاص وخشوع است، اما باطن آن دل كندن از همه امور فانى ودل بستن به سراى باقى ورهايى از تكبر، تعصّب و تمام وابستگى هاى دنيوى است.(288)

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز