لغت نامه دهخدا
فرس طنبور. [ ف َ رَ س ِ طَم ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرک طنبور. رجوع به معانی فرس شود.
فرس طنبور. [ ف َ رَ س ِ طَم ْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرک طنبور. رجوع به معانی فرس شود.
خرک طنبور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن تو هست چو طنبور تار آن رگ جان بزودیت شود این تار پاره زان طنبور
💡 على (عليه السلام ) فرمود: طنبور هنگاتم زدنش در صداى مخصوصش مى گويد:
💡 دریوزه چشم داریم از کاسههای طنبور درحق ما بلند است دست دعای مطرب
💡 شاهانه خورد باید مهی را به های و هوی طنبور و ارغنون و دف و نی بیاورید
💡 نذرکردم صنما چون مه شوال آید نقل و می آرم و طنبور و نی و رامشگر
💡 ساقی بیار باده که عید صیام رفت وز دیدن تو ناله ی طنبور شد بلند