لغت نامه دهخدا
فخر اسفندری. [ ف َ رِ اِ ف َ دَ] ( اِخ ) علی بن عمر فقیهی. رجوع به علی بن عمر شود.
فخر اسفندری. [ ف َ رِ اِ ف َ دَ] ( اِخ ) علی بن عمر فقیهی. رجوع به علی بن عمر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خسروا، امروز فخر دودهٔ آدم تویی روز بازار ملوک عرصهٔ آدم تویی
💡 335- تفسير مجمع البيان و تفسير فخر ارزى درذيل آيه مورد بحث
💡 214-مجمع البيان 2/491؛ تفسير فخر رازى 15/36. و در اين دو مصدر و بقيهمصادرى كه در دسترس بود نامى اامير المؤمنين بصره نيامده است.
💡 550- براى اطلاع بيشتر، ر.ك: تفسيرمجمع البيان و تفسير فخر رازىذيل يوسف (12) آيه 69.
💡 اندر عطا و منع تو آثار ناز و رنج وندر قبول ورد تو آیات فخر و عار
💡 بخدمت تو اگر فخر می کنم باری که از ملابس نقص است همّتت عاری