غمان امیغ
لغت نامه دهخدا
( غمان آمیغ ) غمان آمیغ. [ غ َ ] ( ن مف مرکب ) آمیخته به غم یا آمیخته به غمها:
آه ازین جور بد زمانه شوم
همه شادی او غمان آمیغ.رودکی.
فرهنگ عمید
( غمان آمیغ ) آمیخته به غم: آه از این جور بد زمانهٴ شوم / همه شادی او غمان آمیغ (رودکی: ۵۲۴ ).
فرهنگ فارسی
( غمان آمیغ ) ( صفت ) آمیخته به غمها غم آلود.
جمله سازی با غمان امیغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز رحمت یک نظر سویم چو بگشاد مرا آزادی از بند غمان داد
💡 سرم سبز گردد دلم شادمان رها گردم از بند رنج و غمان
💡 قفل غمان بر گرفتی از دل مردم قفل غمان را بروی خوب کلیدی
💡 ببستت غمان دیده ی روشنا که بیگانه نشناسی از آشنا
💡 هر دلی کز قبل شادی او شاد بود گرش طوفان غمان بارد غمگین نکند
💡 آدمی را عجز و فقر آمد امان از بلای نفس پر حرص و غمان