غمازی کردن
مترادفها
تملق کردن، چاپلوسی کردن
لغت نامه دهخدا
غمازی کردن. [ غ َم ْ ما ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سعایت. ( ترجمان علامه جرجانی ). سخن چینی کردن. غَمز. اِمغال. ( منتهی الارب ). رجوع به غَمز و غَمّاز شود:
حدیث عشق تو پیدا نکردمی بر خلق
گر آب دیده نکردی به گریه غمازی.سعدی ( بدایع ).میسرت نشود عاشقی و مستوری
که عاقبت بکند رنگ روی غمازی.سعدی ( خواتیم ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) سخن چینی کردن سعایت غمز.
جمله سازی با غمازی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آب دیده و تاب دل است غمازی وگرنه راز تو بیچارگان نهان دارند
💡 بوسه ای چند بخواهم ز لبت چشم تو گر نکند پیش لبت غمازی
💡 دریاب که بی هیچ سبب هندوی زلفت از شوخی و غمازی آنغمزه جادو
💡 گر بدانند آهوان انصاف تو مشک نتواند که غمازی کند
💡 آب چشم من که شد غماز حال من به خون کسوت لعلش همی تعلیم غمازی دهی
💡 یکروز چو باران کند او غمازی بر روید سر ماز صحن عالم