غلاف نشین

لغت نامه دهخدا

غلاف نشین. [ غ ُ / غ ِ / غ َ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنچه در غلاف باشد. آنچه پوشیده باشد:
بی نور شد چراغ دل از ظلمت وجود
این خنجر غلاف نشین زرق رنگ بود.ناصرعلی ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).

جمله سازی با غلاف نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برون تیغ چو بینی است کز جهل از غلاف آید برون

💡 حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف ذوالفقار روح را ایدل برآور از غلاف

💡 حرص درهنگام پیری از غلاف آیدبرون بال وپر پیدا کند چون مور ماند بیشتر

💡 گاهی سیم مقاومت توسط پودر سرامیک عایق شده و در لوله آلیاژ دیگری غلاف می‌شود.

💡 آب تیغش هر کجا سر برزد از جوی غلاف آب روی دشمنان بر خاک راهش آب جوست