غایب گشتن

لغت نامه دهخدا

غایب گشتن. [ ی ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پنهان شدن: دمنه چون از چشم شیر غایب گشت شیر تأملی کرد. ( کلیله و دمنه ).
وین طرفه تر که تا دل من در کمند تست
حاضر نبوده یک دم و غایب نگشته ای.سعدی ( بدایع ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - ناپدید شدن پنهان شدن ۲ - در محل خود حاضر نشدن مقابل حاضر شدن.

جمله سازی با غایب گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شمس تبریز نه شمعی است که غایب گردد شب چو شد روز چرا منتظر فردایی

💡 قدرت و خشونت متضاد هستند؛ جایی که یکی سیطره‌ای مطلق دارد، دیگری غایب است.

💡 چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشد که به تاریکی شب چشمه حیوان که بود

💡 در حالی که او گسترده پرستش می‌شد اما در اسطوره‌های اوگاریتی غایب است.

💡 غایب ز دیده‌اند و به دل جمله در حضور از دل نرفته‌اند گر از چشم ما شدند

💡 نه جاه و رتبت او خالی از زمان و زمین نه مهر و منت او غایب از قلوب و رقاب

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز