لغت نامه دهخدا
عمر ورانی. [ ع ُ م َ رِ ؟ ] ( اِخ ) ابن بدربن سعید. رجوع به عمر موصلی ( ابن بدربن... ) شود.
عمر ورانی. [ ع ُ م َ رِ ؟ ] ( اِخ ) ابن بدربن سعید. رجوع به عمر موصلی ( ابن بدربن... ) شود.
ابن بدر ابن سعید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من ار نیایم و لطفت نخواندم باشم چنانکه آیم ورانی بعنفم از در خویش
💡 زبان بومیان اسپانیا زبان ساکنان شبه جزیره ایبری، پیش از سلطه روم بر این ناحیه بود. تمام شاخههای این زبان به جز زبان استان خودمختار باسک که هماکنون در شمال اسپانیا گویش ورانی دارد، پس از تسلط روم جای خود را به زبان لاتین دادند. این زبان دارای خط و کتیبه از دوران باستان نیز میباشد.