لغت نامه دهخدا
علی وفائی. [ ع َ ی ِ وَ ] ( اِخ ) ابن جابربن عامر مالکی وفایی. نسب شناس بود. او راست: مناهل الصفا باتصال نسب السادات بالنبی المصطفی، که در سال 1140 هَ. ق. از تألیف آن فراغت یافت. ( از معجم المؤلفین ).
علی وفائی. [ ع َ ی ِ وَ ] ( اِخ ) ابن جابربن عامر مالکی وفایی. نسب شناس بود. او راست: مناهل الصفا باتصال نسب السادات بالنبی المصطفی، که در سال 1140 هَ. ق. از تألیف آن فراغت یافت. ( از معجم المؤلفین ).
ابن جابر بن عامر مالکی وفایی نسب شناس بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی وفائی که علاج دل پرخونم کرد ریخت از تیغ جفا خونم و ممنونم کرد
💡 گر زان که خدا نیز وفائی بدهد آنی که دل من از خدا خواسته است
💡 وفا نگر، که وفائی ندیده از صیاد بدام ماندم و از آشیان نکردم یاد!
💡 بجز از عهد وفائی که ندارد بدوام اندرین لب نتوان گفت که جای سخن است
💡 مسکین دلم از خلق وفائی میجست گمره شده بود، رهنمائی میجست
💡 نه ز دوستی وفائی نه به دشمنی جفائی همه حیرتم نگارا که سر کدام داری