علی فیضی

لغت نامه دهخدا

علی فیضی. [ ع َ ی ِ ف َ ] ( اِخ ) تربتی. وی شاعر و از اهالی تربت حیدریه خراسان بود. و برخی از تذکره نویسان گویند که به هند سفر کرده اکبرشاه را مدح نمود. او را دیوانی است که پنج هزار بیت شعر دارد. ( از الذریعه آقابزرگ طهرانی ج 9 ص 845 از تحفه سامی ص 118 ).

فرهنگ فارسی

تربتی وی شاعر و از اهالی تربت حیدریه خراسان بود و برخی از تذکره نویسان گویند که به هند سفر کرده اکبر شاه را مدح نمود او را دیوانی است که پنج هزار بیت شعر دارد

جمله سازی با علی فیضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا در فیضی به روی دیده های آشنا بگشا

💡 چون محیط کرمت موج زند دریا را نتوان گفت که فیضی و عطایی دارد

💡 قسمت به ذره ذره رسانیده ام چو مهر فیضی اگر ز عالم بالا رسیده است

💡 هر نفس آب حیاتی کشم از تیغ کسی به رخ دل در فیضی است ز هر چاک مرا

💡 هر یکی فیضی از او قابل شده سوی چیزی هر یکی مایل شده

💡 صائب از عالم بالا به تو فیضی نرسد تا چو قمری نشوی واله و شیدایی سرو

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز