علی روحانی

لغت نامه دهخدا

علی روحانی. [ ع َ ی ِ رُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن سلامه روحانی مقری رحبی، مکنّی به ابوالحسن. وی از قرائت و شناختن وجوه آن توانایی داشت و مدتی مصاحب صوفیان گشت و در طلب حدیث به بلاد مختلف سفر کرد سپس در مصر مسکن گزید و در همانجا درگذشت. نسبت او به «روحا» از قرای «رحبة» است. ( از معجم البلدان یاقوت: «روحا» ).

جمله سازی با علی روحانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن صورت روحانی وان مشرق یزدانی وان یوسف کنعانی کز وی کف خود خستم

💡 به حق غنچه و گل‌های لعل روحانی که دام بلبل عقل‌ست در گلستانت

💡 لیک با این همه دوری به خیال تو مرا صحبتی هست که خواند خردش روحانی

💡 عقل را بهر تماشا گرد سروستان غیب همچو طاووسان روحانی خرامان داشتن

💡 تسبیح گفت همسر روحانیون عرش آغوش شوق بر بغل حور عین گشاد

💡 کاورد بهر تهنیت صحّت وزیر روحانیان عالم جانرا بمیهمان