لغت نامه دهخدا
علی حالی. [ ع َ ی ِ] ( اِخ ) ( ملا... ) کاشانی. رجوع به علی کاشانی شود.
علی حالی. [ ع َ ی ِ] ( اِخ ) ( ملا... ) کاشانی. رجوع به علی کاشانی شود.
کاشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عذابی، دیده از ره بر وی انداخت بلای دیگرش حالی برانداخت
💡 مال و ملک و سیم و زر بودش بسی برد ازو در یک ندب حالی کسی
💡 با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد
💡 آهن سمی که گر به مثل بگذرد به کوه حالی ز زخم سم فکند در تزلزلش
💡 و را خلوت مقامی گشت و حالی در آنجا نیست غیریرا مجالی