لغت نامه دهخدا
علوی برقعی. [ ع َ ل َ ی ِ ب ُ ق َ ] ( اِخ ) کسی بود که ازبصره خروج کرد. ( از حدود العالم چ دانشگاه ص 152 ).
علوی برقعی. [ ع َ ل َ ی ِ ب ُ ق َ ] ( اِخ ) کسی بود که ازبصره خروج کرد. ( از حدود العالم چ دانشگاه ص 152 ).
کسی بود که از بصره خروج کرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از مشک برقعی کن و از شب نقاب بند کز آفتاب چهره خوبت جهان بسوخت
💡 خاندان سادات برقعی در قم، از خاندانهای معروف علمی و فرهنگی هستند. برادران سید فخرالدین، یحیی، صدرا و ناصر چهار برادر بودند که در کار انتشارات و چاپخانه بوده و سالها در این زمینه فعالیت داشتند.
💡 نویسندهٔ کتاب، سیدحمیدرضا برقعی نیز در هفتمین جشنوارهٔ شعر فجر، در بخش «شاعران مردمی ۱۰ سال اخیر»، مورد تقدیر قرار گرفت.
💡 برقعی معیارهای سهگانهای برای نقش مرجعیت فقیه مسلمان برای استنباط احکام و عقاید دارد:
💡 باز آمد آن خورشید جان در رخ نقاب انداخته وز عنبر تر برقعی بر آفتاب انداخته