عطسه ریختن

لغت نامه دهخدا

عطسه ریختن. [ ع َ س َ / س ِ ت َ ] ( مص مرکب ) عطسه تولید کردن:
هوا تا عطسه در مغز غزالان ختن ریزد
به دامان نسیم صبح زلف مشکسا بگشا.حزین ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عطسه تولید کردن

جمله سازی با عطسه ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از جفاگر غرضت ریختن خون من است پا کشیدم ز جهان تیغ بکش دست برآر

💡 به عمر تلف ‌کرده حسرت چه سود زمین بر زمین ریختن دیده‌ای

💡 گناه بزرگان ببخشید شاه ز خون ریختن کرد پوزش به راه

💡 که شه را به خون ریختن کرد چیز وگرنه نبودی بدین سان دلیر

💡 طبع ما هم ازحوادث رنگ خواهد ریختن شوخی تمثالگرآیینه را خواهد شکست

💡 عشق آمد گفت خون تو بخواهم ریختن دل که این بشنود حالی از پی شکرانه شد

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز