لغت نامه دهخدا
عصیرالدب. [ ع َ رُدْ دُب ب ] ( ع اِ مرکب ) شماری. ( فهرست مخزن الادویة ).حناء احمر. قطلب. رجوع به شماری و حناء احمر شود.
عصیرالدب. [ ع َ رُدْ دُب ب ] ( ع اِ مرکب ) شماری. ( فهرست مخزن الادویة ).حناء احمر. قطلب. رجوع به شماری و حناء احمر شود.
شماری حنائ احمر قطلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک دو روز آنجا ز بهر نای و نوش چون عصیر از می برآوردیم جوش
💡 روز تو باد فرخ، چون دلت با مراد دست تو باد با قدح و لبت با عصیر
💡 چو کهربا شد برگ و چو لعل گشت عصیر گره گره چو زره شد ز باد روی غدیر
💡 شراب تاک ننوشم دگر ز خمّ عصیر شراب پاک خورم زین سپس ز خم غدیر
💡 عید است و آن عصیر عروسی است صرعدار کف بر لب آوریده و آلوده معجرش
💡 علم اندر کش و باریش مگس ران کردار حمله کن بر مگسان سر خمهای عصیر