لغت نامه دهخدا
عسس باشی. [ ع َ س َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس عسسان. رئیس شبگردان. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عسس شود.
عسس باشی. [ ع َ س َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) رئیس عسسان. رئیس شبگردان. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عسس شود.
( اسم ) رئیس شبگردان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان مباش که بردوش خاک باشی بار که باغبان شجر بی ثمر نمی خواهد
💡 چو در خیال در آئی همین تو باشی تو که در مقام فنا ما و او نمیگنجد
💡 من از جهان بجز از وصل تو نمی خواهم مراد من ز جهان آنکه تا مرا باشی
💡 ز آب چشمهٔ چشمم گهی شوی آگاه که شام غم نفسی همنشین ما باشی
💡 لذات جهان چشیده باشی همه عمر با یار خود آرمیده باشی همه عمر
💡 یار چون حیران خویشم دیدگفت از عین ناز ای اسیری تا بکی باشی چنین حیران ما