لغت نامه دهخدا
عرق گزی. [ ع َ رَ گ َ ] ( ص نسبی ) ( تب... ) عرق انگلیسی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عرق انگلیسی شود.
عرق گزی. [ ع َ رَ گ َ ] ( ص نسبی ) ( تب... ) عرق انگلیسی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عرق انگلیسی شود.
تب ( حمی ) یا عرق گزی. عرق انگلیسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از عرق هردم دهد شهری به طوفان چهرهاش شبنمی گر وقت صبح از چهره گل میچکد
💡 از شرم عذار تو برآورده عرق گل وز فکر جمال تو فرو رفته به خود مه
💡 چون ز تاب می رویت از عرق بیالاید آسمان بپوشاند، روی ماه و پروین را
💡 محرمی وضع دهر بی عرق شرم نیست آینه صیقل زدهست جبهه ز نم داشتن
💡 قدسی منم آن کافر عاصی که به دوزخ آتش عرقآلوده شد از شرم گناهم
💡 نسیم، نکهت خلقش به سوی کنعان برد گذشت از عرق یوسف آب از سر چاه