غذا ساختن
مترادفها
غذا پختن، آشپزی کردن
لغت نامه دهخدا
غذا ساختن. [ غ ِ / غ َ ت َ ]( مص مرکب ) آماده کردن غذا. تهیه طعام:
شد ز اقبال و ز فرت در لطافت آنچنانک
زهر قاتل گر غذا سازی نیابی زو ضرر.سنائی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آماده کردن غذا تهیه کردن طعام.
جمله سازی با غذا ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز لحم خوک غذا ساختن بسی بهتر که جان و تن به طعام یتیم پروردن