عرف قولی

عرف قولی به معنای رایج شدن استفاده از یک واژه در میان مردم برای یک معنای خاص است، به گونه‌ای که آن واژه در گفتار عمومی جامعه، معنایی غیر از معنای لغوی و اصلی خود پیدا می‌کند و همان معنای جدید به ذهن مخاطب تبادر می‌شود. در واقع، عرف قولی زمانی شکل می‌گیرد که یک لفظ در کاربردهای روزمره مردم به طور گسترده در معنایی مشخص و محدود به کار رود و همین تکرار و رواج، آن معنا را به معنای شناخته‌شده و پذیرفته‌شده اجتماعی تبدیل کند. این نوع عرف در برابر «عرف عملی» قرار دارد، زیرا عرف قولی مربوط به زبان و استعمال الفاظ است، در حالی که عرف عملی به رفتارها و شیوه‌های انجام کارها در جامعه مربوط می‌شود. در این عرف، ممکن است یک واژه در لغت معنای گسترده‌تری داشته باشد، اما در کاربرد اجتماعی تنها یکی از آن معانی رایج و غالب شود. برای مثال، واژه «ولد» در برخی جوامع عربی به صورت عرفی بیشتر برای پسر به کار می‌رود، در حالی که در معنای لغوی شامل فرزند دختر و پسر هر دو می‌شود. یا واژه «گوشت» در عرف برخی مردم بیشتر به گوشت گوسفند اطلاق می‌شود، در حالی که در اصل لغت، شامل انواع گوشت حیوانات مختلف است. همچنین واژه «دابه» در زبان عربی از نظر لغوی به هر جنبنده‌ای گفته می‌شود، اما در عرف ممکن است بیشتر به اسب یا حیوان خاصی محدود شود. یکی از ویژگی‌های مهم عرف قولی این است که با شنیدن آن لفظ، ذهن افراد به سرعت به معنای رایج و عرفی آن منتقل می‌شود و این نشان‌دهنده قدرت عرف در تغییر یا محدود کردن دلالت واژگان است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] شیوع استعمال لفظ نزد مردم در معنایی غیر از معنای لغوی را عرف قولی گویند.
عرف قولی، مقابل عرف عملی، و به معنای مرسوم بودن استعمال لفظ در معنایی غیر از معنای لغوی آن در نزد افراد یک جامعه است.
خواص عرف قولی
از خواص عرف قولی این است که مردم از شنیدن آن لفظ، معنای عرفی به ذهنشان تبادر می نماید، مثل آن که نزد عرف اهل عراق کلمه «ولد» به فرزند پسر اطلاق می شود نه دختر، در حالی که در لغت برای هر دو معنا وضع شده است و یا مثل اطلاق لفظ «گوشت» بر گوشت گوسفند و عدم اطلاق آن بر گوشت ماهی نزد عرف، و یا اطلاق لفظ «دابّه» بر اسب، در حالی که در لغت شامل الاغ، قاطر و غیره می شود.