عرعر تلخ

لغت نامه دهخدا

عرعر تلخ. [ ع َ ع َ رِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) درختی است از تیره عرعرها به ارتفاع بیست تا بیست و پنج متر که پوست تنه اش مایل به خاکستری و چوبش سبک ومایل به سفید و کم مقاومت است. برگهایش متناوب و شامل سه تا ده زوج برگچه بی کرک و شفاف و گلهایش کوچک و یک پایه و مایل به سفید و شامل پنج کاسبرگ پیوسته و نامساوی و پنج گلبرگ بزرگتر از کاسبرگ است. گل نر آن دارای ده پرچم ولی گل ماده منحصراً دارای چند پرچم سترون و مادگی است. میوه اش مرکب از پنج کپسول بیضوی و دارای پوستی نازک و شکننده است. و در درون هر یک از آنها نیز یک دانه دیده میشود. این گیاه در اراضی شنی و مرطوب نواحی گویان و برزیل روییده میشود. در ریشه این گیاه موادی به نام سیماروبین و سیماروبئین وجود دارد. پوست ریشه اش از مقویات تلخ بشمار میرود. و بعلاوه بعنوان قابض و برای رفع ذوسنطاریا و تنظیم کننده انقباضات ماهیچه های صاف دستگاه گوارش و نیز بعنوان ضدتب به کار میرود. ( از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

درختی است از تیره عرعرها به ارتفاع بیست تا بیست و پنج متر که پوست تنه اش مایل به خاکستری و چوبش سبک و مایل به سفید و کم مقاومت است برگهایش متناوب و شامل سه تا ده زوج برگچه بی کرک و شفاف و گلهایش کوچک و یک پایه و مایل به سفید و شامل پنج کاسبرگ پیوسته و نامساوی و پنج گلبرگ بزرگتر از کاسبرگ است

جمله سازی با عرعر تلخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 راستی را تا صلای عشق در عالم زدی قامتت را سجده آرد عرعر از بانک صلوة

💡 همیشه تا ندمد از چمن همی لؤلؤ همیشه تا نبود در صدف همی عرعر

💡 قدش چو عرعر و رویش که بوستان گردد گلست و نرگس و شمشاد و ارغوان در بر

💡 شاد آن زمان شوم که تو را بینم تابان چو ماه و نازان چون عرعر

💡 اگر آید بدت از عرعر او عیبش نیست خر چنین است به چشم بدیش منگرکا

💡 ز عرعر تراشند منبرش ازیرا نریزد ز باد خزان برگ عرعر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران