لغت نامه دهخدا
عذر گویان. [ ع ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) پوزش جویان. عذرخواهان. پوزش طلبانه:
شدم عذر گویان برشخص عاج
به کرسی زر کوفت بر تخت ساج.سعدی ( بوستان ).
عذر گویان. [ ع ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) پوزش جویان. عذرخواهان. پوزش طلبانه:
شدم عذر گویان برشخص عاج
به کرسی زر کوفت بر تخت ساج.سعدی ( بوستان ).
پوزش جویان عذر خواهان پوزش طلبانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کار آبی و دین با دل و تنت گویان که کار آب شما برد آب کار شما
💡 مدح گویان را ببزم اندر گهر بخشد بمشت مهرجویان را بصف اندر درم بخشد بسنگ
💡 مشهورترین خودکشی صورت گرفته در گویان مربوط است به خودکشی گروهی در جیم جونز به سال ۱۹۷۸ که البته برخی آن را قتل عام نیز مینامند.
💡 باشگاه فوتبال سانتوس (گویان) یک باشگاه فوتبال حرفهای اهل گویان است که در جرجتاون واقع شده است. این باشگاه که در سال ۱۹۶۴ تأسیس شد، در لیگ الیت گویان رقابت میکند.
💡 ذخیره گاه در منطقه بومجنگلهای مرطوب گویان است. این منطقه شامل ۱۶٬۰۰۰ کیلومتر مربع (۶٬۲۰۰ مایل مربع) از جنگلهای استوایی اولیه کوهستانی و دشتی شامل بخشهایی از ارتفاعات گویان میشود.
💡 با آنکه درون سینه بیکام و زبان سرچشمهٔ هر گفت توی، گویان باش