لغت نامه دهخدا
طردجرد. [ طَ ج ِ ] ( اِخ ) از معظم قراء ساوه است. ( نزهةالقلوب چ اروپا ج 3 ص 63 ).
طردجرد. [ طَ ج ِ ] ( اِخ ) از معظم قراء ساوه است. ( نزهةالقلوب چ اروپا ج 3 ص 63 ).
از معظم قرائ ساوه است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 2 يكى از مراحل نهى از منكر، طرد مجرمان و كافران است. (فاذهب )
💡 کسی کارباب لعن و طرد و مقت است پدر نیکو بد، اکنون شیخ وقت است
💡 با جامهٔ مُستَحفِظ در قافله دزدانند این راهزنان را طرد، از قافله باید کرد
💡 تفصيل بحث خلود، در آيات مناسب آن مطرح مى شود واحتمال اين كه خلود به معناى مكث طولانى باشد نه لبث ابدىطرح و طرد خواهد شد.
💡 کوشش بدخواه ما یکسره شد بیاثر خلع شد و طرد شد دشمن بیدادگر
💡 224 طرد اهل بيت - عليهم السلام - از مقام مرجعيت علمى و فقهى