لغت نامه دهخدا
طایری مشهدی. [ ی ِ ی ِ م َ هََ ]( اِخ ) طالب علم بود و در شعر طبع بانگیز داشت ( ؟ )
این مطلع از اوست:
انگشت بهر عشق چو بر ابروان نهاد
تیری برای کشتن من در کمان نهاد.( تحفه سامی ص 145 ).
طایری مشهدی. [ ی ِ ی ِ م َ هََ ]( اِخ ) طالب علم بود و در شعر طبع بانگیز داشت ( ؟ )
این مطلع از اوست:
انگشت بهر عشق چو بر ابروان نهاد
تیری برای کشتن من در کمان نهاد.( تحفه سامی ص 145 ).
( طایری مشهدی ) طالب علم بود و در شعر طبع بانگیز داشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کدام دام نهادی که طایری نگرفتی کدام تیر گشادی که خستهای نفکندی
💡 دل طایری و منزل لاهوتش آشیان ذکر دوام و فکر حضوری دو بال دل
💡 هر طایری که سایه به فرق تو افکند از بهر فال، سایه بال هماشناس
💡 طایری از تشنگی بیتاب بود در تن او دم مثال موج دود
💡 طایری نیست که تاری ز منش برپا نیست صید یک مرغ نکردم ز کهندامیها
💡 «به جز تیر پرّان در آن دشت هیجا به دور سرش طایری پر نمی زد»