طاسک منجوق
لغت نامه دهخدا
طاسک منجوق. [ س َ ک ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب )منجوق. ماهچه علم. و طاسک چیزی است شبیه به طاس کوچک که در منجوق و پرچم تعبیه میشده است:
ز موج خون که بر میشد بعیوق
پر از خون گشته طاسکهای منجوق.نظامی.
فرهنگ فارسی
منجوق ماهچه علم و طاسک چیزیست شبیه بطاس کوچک که در منجوق و پرچم تعبیه میشده است.
جمله سازی با طاسک منجوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ماه منجوق ترا سجده برد ماه فلک شیر اعلام ترا سخره شود شیر ژیان
💡 عز جلال وصلش جبریل در نیابد منجوق کبریایش در لامکان نگنجد
💡 آنک در نوبت او مطلع خورشید فلک زیر منجوق سراپرده و ماه علم است
💡 زگردش سُم شبدیز توست شرم سپهر ز تابش مه منجوق توست رشک قمر
💡 همیدون هزار اسپ زرین ستام صد و شصت منجوق از بهر نام
💡 بود چون کوه پا برجا بهنگام درنگ اندر بود منجوق او هزمان بترکستان و زنگ اندر