لغت نامه دهخدا
طاس طاوس. [ ] ( اِ ) حمای ربع. تب سه یک. تب که یک روز آید و سه روز نیاید.
طاس طاوس. [ ] ( اِ ) حمای ربع. تب سه یک. تب که یک روز آید و سه روز نیاید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحکمتها قوی پر کن تو مر طاوس عرشی را که تا زین دامگاه او را نشاط آشیان بینی
💡 سيد بن طاوس گفته كه من بعد از اين زيارتمتمثل مى شوم به اين شعر و اشاره مى كنم به آن حضرت و مى گويم:
💡 می فروشد جلوه رنگین به طاوس بهشت خار بن از فیض تشریف نمایان بهار
💡 خود آرایی کند بی پرده عیب روسیاهان را که گردد پای طاوس ازنگار بال رسواتر
💡 دست ضراب طبیعت بر نشاط نام او بر دم طاوس پنداری که هم زر می زند
💡 از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است نقش پایی چند از آن طاوس بر جا مانده است