صید ابادو

لغت نامه دهخدا

( صیدآبادو ) صیدآبادو. [ ص َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان قهاب رستاق بخش صیدآباد شهرستان دامغان، واقع در 12 هزارگزی جنوب صیدآباد و یکهزارگزی راه آهن. دارای 70 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

( صید آبادو ) ده کوچکیست از دهستان قهاب رستاق بخش صید آباد

جمله سازی با صید ابادو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راست سازد در کمان آهو نفس را همچو تیر چون به عزم صید، آن ابرو کمان آید برون

💡 آهوان را از دویدن شد جگر خون و هنوز در می یابند مکر و غمزة صید افکنش

💡 دول تاک، روستایی در دهستان واجل بخش مرکزی شهرستان صیدون در استان خوزستان ایران است.

💡 بود آهو که صیادش به یک تیر افکند در خون دلی را صید کردن کوشش بسیار می‌خواهد

💡 تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس کسی به صید غزال حرم نخواهد شد

💡 اهالی روستا از طریق صید، ماهی‌گیری و کشاورزی و دامداری امرار معاش می‌کنند.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز