صورت افریدن

مترادف‌ها

شکل دادن، پدید آوردن، ساختن

لغت نامه دهخدا

( صورت آفریدن ) صورت آفریدن. [ رَ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) خلق کردن. پدید کردن. ابداع. بوجود آوردن. رجوع به صورت و صورت آفرین شود.

فرهنگ فارسی

( صورت آفریدن ) ( صفت ) ۱ - ایجاد صورت کردن تصویر. ۲ - خلق کردن ابداع کردن.

جمله سازی با صورت افریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کنون در صورت آدم لقا شو در این صورت کنون دیدار ما شو

💡 چو بست امر او صورت کاف و نون جهان از پس پرده آمد برون

💡 هیچ صورت هیچ معنی هیچ کار نیست جز در پرده بر من آشکار

💡 سخن را صورت ار مشاطهٔ معنی نیاراید عروس طبع موزون، انجمن‌پیرا نخواهد شد

💡 به هرحسنی که می بینم جمالش می نماید رو به معنی دو یکی یابم به صورت گرچه باشد دو

💡 هنرمند با دقت و ظرافت بسیار زیاد شروع به صورت افریدن و شکل دادن به مجسمه‌ای از جنس سنگ مرمر کرد.

💡 در متون عرفانی، بحث‌های زیادی درباره قدرت خداوند در صورت افریدن جهان هستی و نظم بخشیدن به عناصر موجود وجود دارد.

💡 شاعر در اشعار خود از زیبایی‌های طبیعت و قدرت صورت افریدن زیبایی‌های بی‌نظیر در هر گوشه از این کره خاکی می‌گوید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران