لغت نامه دهخدا
( صورت آشنا ) صورت آشنا. [ رَ ش ْ / ش ِ ] ( ص مرکب ) روشناس. ( آنندراج ). آنکه چهره اش آشنا بنظر آید.
( صورت آشنا ) صورت آشنا. [ رَ ش ْ / ش ِ ] ( ص مرکب ) روشناس. ( آنندراج ). آنکه چهره اش آشنا بنظر آید.
( صورت آشنا ) روشناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که هست این صورتِ پاکیزهپیکر نشان آفتاب هفت کشور
💡 گر زحمتت نباشد از آن تا ادا کنم آهسته همچنین به همین صورت پردهدر
💡 همه گفتارها جان و جهان است چگویم گر از این صورت جهانست
💡 بیزار کی شدی دلم از صورت بتان گر چشم من به صورت تو ننگریستی
💡 که تا دیده بدان صورت گشودم چه معنیها از آن صورت نمودم
💡 خلق چون دید صورت آن را تازه کردند جمله ایمان را