لغت نامه دهخدا
صوبه داری. [ ص َ ب َ / ب ِ ] ( حامص مرکب ) عمل صوبه دار. فرمانداری. حکومت و فرمانفرمائی صوبه. رجوع به صوبه شود.
صوبه داری. [ ص َ ب َ / ب ِ ] ( حامص مرکب ) عمل صوبه دار. فرمانداری. حکومت و فرمانفرمائی صوبه. رجوع به صوبه شود.
فرمانداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به تنگ اندرون صوبهداران هند کمین کرده با لشکری تیغزن
💡 اورنگزیب، ششمین امپراتور مغول، در داهود گجرات به دنیا آمد. او سومین پسر و ششمین فرزند شاه جهان و ممتاز محل بود. در زمان تولد او، پدرش شاه جهان، صوبهدار (فرماندار) گجرات بود و پدربزرگش، جهانگیرشاه، امپراتور مغول بود. اورنگ زیب قبل از اینکه امپراتور شود، به عنوان بخشی از آموزش خود به عنوان صوبهدار گجرات منصوب شد و در احمدآباد مستقر شد.