صحار عبدی
لغت نامه دهخدا
صحار عبدی. [ ص ُ رِ ع َ ] ( اِخ ) رجوع به صحاربن عیاش عبدی شود.
جمله سازی با صحار عبدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن صحاری کش مهارستی بدست دیگران ز ابلهی باشد مهار آن صحاری داشتن
💡 سدره و فردوس مزخرف شود چون بزنندش به صحاری خیام
💡 یک شنزار بیابانی بزرگ بیشتر مناطق مرکزی عمان را دربر گرفتهاست. دو منطقه کوهستانی در دو سوی این بیابان دیده میشود، یکی در شمال به نام رشتهکوه حَجَر و دیگری در کرانه جنوب شرق کشور که کوههای ظفار هستند. بیشتر شهرهای اصلی کشور نیز در کوهپایههای این دو کوهستان قرار گرفتهاند: مسقط (پایتخت)، صحار و صور در شمال، و صلاله در جنوب.
💡 ثوینی آلبوسعیدی به سال ۱۸۲۰ میلادی در عمان زاده شد. در سنین جوانی به دستور پدرش والی زنگبار شد و بعد از وفات پدرش بر مسند حکم نشست، و در سال ۱۸۶۶ میلادی در شهر صحار به قتل رسید.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال هجر، باشگاه فوتبال صحار، باشگاه ورزشی الوحدات، و باشگاه فوتبال الشباب اردن اشاره کرد.