لغت نامه دهخدا
صاچمه ریز. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) ساچمه ریز. آنکه صاچمه ریزد.
صاچمه ریز. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) ساچمه ریز. آنکه صاچمه ریزد.
ساچمه ریز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که چون قفل درج سخن باز کرد جهان را گهر ریز این راز کرد
💡 همیشه تا که بود برگ ریز وقت خزان هماره تا که بود سبزه خیز فصل بهار
💡 غنچه آزاد است از گلبازی تمثال رنگ ای حیا آیینهٔ ما هم به این آداب ریز
💡 از آن پس برآورد شمشیر تیز به تیغ اندرون کردشان ریز ریز
💡 توئی را با منی بر خاک ره ریز که ما را جز تو و من، اهرمن نیست
💡 خون ریز ز خسرو، ار میی ندهی این کن، اگر نمیکنی آنها