لغت نامه دهخدا
صافی سیرت. [ رَ ] ( ص مرکب ) بی غل و غش. نیک خو. نیک روش.
صافی سیرت. [ رَ ] ( ص مرکب ) بی غل و غش. نیک خو. نیک روش.
بی غل و غش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شود دولت یوسف آن روز صافی که صد چله در کنج زندان برآرد
💡 آن وزیری کاو همه صافی کند ملک جهان آن وزیری کاو همی باقی کند دین اله
💡 سؤال صوفی صافی ز عاشق و معشوق کلام زاهد خودبین همه خیال و محال
💡 برخیز و روان در لب صافی بنگر تا سرو روان در لب صافی بینم
💡 تو صافی باش بر مانند افلاک نمودش نار و باد و آب با خاک
💡 افکند از رتبه از رخ افکند جلباب را درد انوار جمالش صافی مهتاب را