شیفته گشتن

لغت نامه دهخدا

شیفته گشتن. [ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) شیفته گردیدن. شیفته شدن. عاشق گشتن. دل دادن. ( یادداشت مؤلف ): هیم، هیمان؛ شیفته گشتن به عشق. ( دهار ):
نوبه نو شیفته گردم چو به من
نوبه نو پیک خیالش برسد.خاقانی.

فرهنگ فارسی

شیفته گردیدن دل دادن عاشق گشتن

جمله سازی با شیفته گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل من شیفته بر سایه، و جاه و خطرست وندرین خدمت با سایه و جاه و خطرم

💡 او شیفته و دنباله‌روی صرف هنر غربی نبود، بلکه سنت‌های تصویری قدیم را با تکنیک‌های کوبیستی درآمیخت.

💡 خوشنویسی ژاپنی بسیاری از هنرمندان غربی را نیز در طول قرن‌ها به خود شیفته کرده‌است.

💡 نهان شدی ز من، ای آفتاب چهره، همانا چو ذره شیفته عمری نه در هوای تو بودم؟

💡 «داش احمد» که رانندهٔ تاکسی است با دختر جوانی برخورد می‌کند و به زودی شیفته‌اش می‌شود اما پدر متمول دختر مانع ادامهٔ روابط آنهاست...

💡 مگذران نوبت ما ساقی اگر شیفته ایم نیست این بیخودی از باده، ز جای دگر است

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز