لغت نامه دهخدا
شیرمایه. [ مای َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) پنیرمایه. جلبة. ( منتهی الارب ).
شیرمایه. [ مای َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) پنیرمایه. جلبة. ( منتهی الارب ).
پنیر مایه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلت با زبان هیچ همسایه نیست روان ترا از خرد مایه نیست
💡 بهر چه گوئی داری تو مایه و تصدیق بهر چه خواهی داری تو قدرت و امکان
💡 مرگ رقیب و غصه او هر دو شد (سحاب) هم مایه ی ملالت و هم باعث سرور
💡 چه مایه رنج به حکام رفته داد وکسی نکرد پاک مر آن مرز را از آن ناپاک
💡 ز خون عزیزترم نیست مایهای در تن فدای دست عزیزان اگر بیالایند
💡 بر سر اهل وفا سایه نینداختی غیر متاع جفا مایه نیندوختی