شگرف اندام

لغت نامه دهخدا

شگرف اندام. [ ش َ / ش ِ گ َ اَ ] ( ص مرکب ) زیبااندام.خوش تراش. ( یادداشت مؤلف ): هرکیل و هرکلة و هرکولة؛دختر شگرف اندام نیکوخلقت خوش رفتار: هدکورة و هیدکور؛ زن جوان شگرف اندام نیکوکرشمه. ( از منتهی الارب ). || عظیم الجثه. قوی جثه. قوی هیکل. ( یادداشت مؤلف ): قنطریس؛ شتر ماده شگرف اندام. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

زیبا اندام خوش تراش

جمله سازی با شگرف اندام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که ما را می‌دهد یادی، ز اندام تو دلدارا نسیمی می‌وزد خوش، تازه سازد، روح دنیا را

💡 پوست چون ماهی شود گر فلس بر اندام تو همچنان از حرص افزون خارخارت می شود

💡 خودسری بیدل چه مقدار آبیار وهمهاست سرو زین اندام می‌خواهد به آن بالا رسد

💡 ظاهر اين آيات در بدو نظر چنين مى گويد كه آدم نخست ازگل تيره رنگى آفريده شد و پس از تكميل اندام، روح الهى در آن دميده شد و بهدنبال آن

💡 زترک غنچه خسبی شد پریشان صائب احوالم چوگل برداشت دست از خویش، اندامی نمی ماند

💡 گرایش پاسخ اندام‌های در حال رویش به محرک‌های خارجی مانند نور، گرما، آب، مواد شیمیایی و جاذبه زمین است.

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز