فرهنگستان زبان و ادب
{avulsion fracture} [ارتاپزشکی] وضعیتی که در آن نیروی ناشی از کشیده شدن یا پاره شدن یک زردپی (tendon ) یا رباطِ (ligament ) چسبیده به استخوان سبب شکستن و کنده شدن قطعه ای از استخوان شود
{avulsion fracture} [ارتاپزشکی] وضعیتی که در آن نیروی ناشی از کشیده شدن یا پاره شدن یک زردپی (tendon ) یا رباطِ (ligament ) چسبیده به استخوان سبب شکستن و کنده شدن قطعه ای از استخوان شود
وضعیتی که در آن نیروی ناشی از کشیده شدن یا پاره شدن یک زردپی (tendon) یا رباطِ (ligament) چسبیده به استخوان سبب شکستن و کنده شدن قطعهای از استخوان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فتادگی چو نگین، نقش دلنشین من است شکستگی چو رقم صفحهٔ جبین من است
💡 دانی شکستگی دل از حسرتم اگر وقتی به تجربت زده ای سنگ بر سبوی
💡 در حیرت از شکستگی شیشه دلم با آنکه هرگز از کف خوبان رها نشد
💡 با این همه غم تو نیز پیمان وفا مشکن که جز این شکستگیها دارم