لغت نامه دهخدا
شکاردوانی. [ ش ِ دَ ] ( حامص مرکب ) راندن نخجیران به جایی که شکردن آنان سهل گردد. ( یادداشت مؤلف ). آهوگردانی. رم دادن شکار تا به تیررس آید. شکارگردانی.
شکاردوانی. [ ش ِ دَ ] ( حامص مرکب ) راندن نخجیران به جایی که شکردن آنان سهل گردد. ( یادداشت مؤلف ). آهوگردانی. رم دادن شکار تا به تیررس آید. شکارگردانی.
آهو گردانی رم دادن شکار تا به تیرس آید شکار گردانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از زلف او نمی رهی ار صد هزار سال شبدیز می دوانی و شب گیر می کنی
💡 تا سال ۱۸۷۳ برایانت رئیس باشگاه پاسیفیک جوکی بود که مسابقات اسب دوانی را در میدانی در شهر برگزار میکرد.
💡 ز راه دور دویدم برت، ستیزه رها کن غریبم آید از آن رخ، که بر غریب دوانی
💡 سخن از قد تو گفتم چو دوانی ز آنرو سخنانم همه در عالم بالا خوانند
💡 گویشها (کازرونی، دوانی، کوهمره ای، عبدویی)، آداب، رسوم، سنتها و مثلهای موجود در این منطقه به خاطر دربرداشتن ویژگیهای زبان و فرهنگ کهن این دیار، از دیر باز توجه زبانشناسان را به خود جلب کردهاست.