لغت نامه دهخدا
شمس حاجیان. [ ش َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومه شهرستان ارومیه. آب آن از باراندوزچای. سکنه آن 172 تن. راه آنجا ماشین رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
شمس حاجیان. [ ش َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومه شهرستان ارومیه. آب آن از باراندوزچای. سکنه آن 172 تن. راه آنجا ماشین رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما به سودای تو خواری جهانی بکشیم حاجیان را چه غم از خار مغیلان باشد
💡 مردمک چون خانه کعبه است و مژگان حاجیان کز برای سجده اش صف بسته اند از هر کنار
💡 تو ساکنی چو کعبه و عاشق چو حاجیان بسیار سعی کرده به تو درنمیرسد
💡 به وقت آن که به حج حاجیان شتاب کنند چو حاجیان سوی درگاهت آمدم به شتاب
💡 از چنین ارکانها چون حاجیان بادت ثواب وز چنین انصافها چون غازیان بادت جزا
💡 میثم حاجیان (زادهٔ ۱۳۵۹ در قائم شهر) بازیکن فوتبال اهل ایران است.