لغت نامه دهخدا
شترجادو. [ ش ُت ُ ] ( اِ مرکب ) صورت شتری که حیوانات دیگر اجزای اوباشند. ( آنندراج ): جمازه این کو به طرح الفت جمیع حیوانات تن گذاشت چون شترجادو و به طالع ایشان همرنگی از خاشاک نداشت. ( ملاطغرا از آنندراج ).
شترجادو. [ ش ُت ُ ] ( اِ مرکب ) صورت شتری که حیوانات دیگر اجزای اوباشند. ( آنندراج ): جمازه این کو به طرح الفت جمیع حیوانات تن گذاشت چون شترجادو و به طالع ایشان همرنگی از خاشاک نداشت. ( ملاطغرا از آنندراج ).
صورت شتریکه حیوانات دیگر اجزای او باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم جادوی تو آهوست ولی آن آهو که هی از تیر امیر است بهر سویش رم
💡 مستی ای نرگس جادو که زدی تکیه بر ابرو مست می تا نشدی تکیه بشمشیر نکردی
💡 شیوه چشم تو نرگس چه کند شیوه و ناز شیوه از نرگس جادوی تو خوش می آید
💡 3 كافران از يك سو تقاضاى معجزه مى كردند و از سوى ديگر معجزات را سحر و جادو مى خواندند. (قالوا هذا سحر مبين )
💡 جادو علم شناخت خود و شرایط خود است. و هنر استفاده از این درک در عمل است.
💡 از بعد ورود بیمار تا پایان، کل مراسم توسط بابا یا ماما هدایت میشود که کار آنها و شگردهای آنها اکنون نوعی جادوی پزشکی تلقی میشود.