لغت نامه دهخدا
شتابی نمودن. [ ش ِ ن َ / ن ِ / ن ُ دَ ] ( مص مرکب ) شتابی کردن. شتاب کردن. تَعَجﱡل. تَغَلغُل. تَهریف. عَسل. عَملَسَة. عِیهَمَة. مُداغَصَة.نَزر. ( منتهی الارب ). اِفراط؛ شتابی نمودن در کاری. ( منتهی الارب ). || وانمودن که شتاب دارد.
شتابی نمودن. [ ش ِ ن َ / ن ِ / ن ُ دَ ] ( مص مرکب ) شتابی کردن. شتاب کردن. تَعَجﱡل. تَغَلغُل. تَهریف. عَسل. عَملَسَة. عِیهَمَة. مُداغَصَة.نَزر. ( منتهی الارب ). اِفراط؛ شتابی نمودن در کاری. ( منتهی الارب ). || وانمودن که شتاب دارد.
شتابی کردن شتاب کردن
💡 به دیدارم چنین تا کی شتابی که نه هرگز تو بر من دست یابی
💡 چو زین زندان به جز خواری نیابی سزد گر سوی آن بستان شتابی
💡 در گلخن وحشتکدهٔ فرصت امکان دودی، شرری چند شتابی و درنگیست
💡 شتاب صحیح شتابی است که با توجه به نیروهای وارد بر جسم محاسبه میشود. طبق اصل هم-ارزی تفاوتی بین جسمی که در یک سفینهٔ فضایی با شتاب
💡 قرار دارد وجود ندارد و تحت اثر همان نیروهایی قرار دارد که جسم در حال حرکت شتاب دار تحت اثر آنها است؛ بنابراین شتابسنجی که در حالت ساکن نسبت به سطح زمین قرار گرفتهاست شتابی برابر