لغت نامه دهخدا
شاه فیروزی. ( اِخ ) قریه ای است در دوفرسنگ و نیمی شمال ده کهنه شبانکاره فارس. ( از فارسنامه ناصری ).
شاه فیروزی. ( اِخ ) قریه ای است در دوفرسنگ و نیمی شمال ده کهنه شبانکاره فارس. ( از فارسنامه ناصری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز عالم نه از بهر سختیش برد به فیروزی و نیکبختیش برد
💡 یک امروزم (سحاب) از وصل ماهی به فیروزی گذشت از بخت فیروز
💡 دگر هفته روزی پسندیده جست کزو فال فیروزی آید درست
💡 که این کام دیگر در این روزگار به فیروزی دادگر کردگار
💡 زهی پروانه و جانسوزی خویش چراغش روشن از فیروزی خویش
💡 چو در فال فیروزی خویش دید بر اعدای خود دست خود بیش دید