شاه بازی کردن

مترادف‌ها

عروسک گردانی

لغت نامه دهخدا

شاه بازی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لعب «شاه و وزیر» کردن کودکان. و شاه بازی آن است که اطفال یکی را شاه کنند و دیگری را وزیر و بعضی را مقصر قراردهند و شاه آنان را مجازات کند. ( از فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

لعب [ شاه و وزیر ] کردن کودکان و شاه بازی آنست که اطفال یکی را شاه کنند و دیگری را وزیر و بعضی را مقصر قرار دهند و شاه آنان را مجازات کند.

جمله سازی با شاه بازی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برآوردم چو کاخی خوب و اکنون می‌فرود آرد برآورده فرود آری نباشد کار جز بازی

💡 در پردهٔ پندار چو بازی و خیال است جز عشق تو هر چیز که در هر دو جهان است

💡 بازی عقاب قدرت و طاوس پر و بال مرغی همای سایه و سیمرغ آشیان

💡 خدایگان سلاطین عصر نصرة دین که دولتش به حوادث همی کند بازی

💡 به خونِ خویش چو فرهاد می‌کند بازی ز عشقِ آن لبِ شکّرفِشان شیرین، دل

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران