شاه بازی کردن

لغت نامه دهخدا

شاه بازی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لعب «شاه و وزیر» کردن کودکان. و شاه بازی آن است که اطفال یکی را شاه کنند و دیگری را وزیر و بعضی را مقصر قراردهند و شاه آنان را مجازات کند. ( از فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

لعب [ شاه و وزیر ] کردن کودکان و شاه بازی آنست که اطفال یکی را شاه کنند و دیگری را وزیر و بعضی را مقصر قرار دهند و شاه آنان را مجازات کند.

جمله سازی با شاه بازی کردن

برآوردم چو کاخی خوب و اکنون می‌فرود آرد برآورده فرود آری نباشد کار جز بازی
در پردهٔ پندار چو بازی و خیال است جز عشق تو هر چیز که در هر دو جهان است
بازی عقاب قدرت و طاوس پر و بال مرغی همای سایه و سیمرغ آشیان
خدایگان سلاطین عصر نصرة دین که دولتش به حوادث همی کند بازی
به خونِ خویش چو فرهاد می‌کند بازی ز عشقِ آن لبِ شکّرفِشان شیرین، دل
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
افتخار
افتخار
گرایش
گرایش
داشاق
داشاق
فال امروز
فال امروز