لغت نامه دهخدا
شانه زری. [ ن َ / ن ِ زَ ] ( ص مرکب ) که شانه از زر دارد. || اصطلاحاً پارچه و یا جامه ای که دوش آن زردوزی شده باشد.
- عبای شانه زری؛ عبایی که جانب دوش آن زرکش است. ( یادداشت مؤلف ).
شانه زری. [ ن َ / ن ِ زَ ] ( ص مرکب ) که شانه از زر دارد. || اصطلاحاً پارچه و یا جامه ای که دوش آن زردوزی شده باشد.
- عبای شانه زری؛ عبایی که جانب دوش آن زرکش است. ( یادداشت مؤلف ).
که شانه از زر دارد یا اصطلاحا پارچه و یا جامه ای که دوش آن زر دوزی شده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با زلف، شانه را نکنی آشنا اگر دانی چه می کشم ز دل بدگمان خویش
💡 ای زلف یار تاکی با شانه همزبانی ما نیزسینه چاکیم رحمی به حال ما هم
💡 همه کاشانه پر از عنبر سارا نشود گر شبی شانه بر آن جعد معنبر نکنی
💡 چون سبحه بگسسته فرو ریخته صد دل تا زلف تو را شانه جدا کرد ز هم های
💡 دست عقل از حلقهی آشفتگانم دور کرد همچو مویی کز سر زلف بتان از شانه ریخت
💡 در غمت غازه رخساره هوش ست جنون در رهت شانه گیسوی غبارست بهار