شاخه ال ابوشهب
لغت نامه دهخدا
( شاخه آل ابوشهب••• ) شاخه آل ابوشهباز. [ خ ِ ل ِ اَ ش َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ام الفخر، بخش شادگان، شهرستان خرمشهر، واقع در 8 هزارگزی شمال خاوری شادگان. راه اتومبیل رو ایستگاه گرگر به شادگان از آن میگذرد. دشت و گرمسیر و مالاریاخیز است. جمعیت آن 500 تن، آب آن از رودخانه جراحی، محصولات آن خرما و لبنیات و غلات و برنج و شغل سکنه آن زراعت و گله داری و صنایع دستی، عبا و حصیر بافی است. راه آن درتابستان قابل عبور برای اتومبیل است. مردم آن از طایفه آل ابوغبیش اند. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جمله سازی با شاخه ال ابوشهب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز راستی نبود شاخههای بی بر را خجالتی که من از قامت دو تا دارم
💡 یکی درختکهنسال بد به قرب حصار سطبر شاخه قوی بن زمردین پیکر
💡 آدم از جود تو موجود و تو نیز از آدم که ثمر زاید از شاخه و شاخه ز ثمر
💡 بریز بار تعلق که شاخههای درخت نمیشوند سبکبار تا ثمر ندهند
💡 ار شاخهای افسرده شود باک نباشد بیخی تو، که میباید سر سبز بپایی
💡 همه شاخهها شکفته ملکان قدح گرفته همگان ز خویش رفته به شراب آسمانی