لغت نامه دهخدا
( شابرآباد ) شابرآباد. [ ب َ ] ( اِخ ) قریه ای است در پنج فرسنگی مرو. ( انساب سمعانی ). قریه ای است در پنج فرسنگی مرو و برخی از روات بدان منسوبند. ( معجم البلدان ).
( شابرآباد ) شابرآباد. [ ب َ ] ( اِخ ) قریه ای است در پنج فرسنگی مرو. ( انساب سمعانی ). قریه ای است در پنج فرسنگی مرو و برخی از روات بدان منسوبند. ( معجم البلدان ).
( شابر آباد ) قریه ایست در پنج فرسنگی مرو قریه ایست در پنج فرسنگی مرو و برخی از روات بدان منسوبند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سام میرزا دوباره و این بار از شابران —خاستگاه صفویان— قیام کرد و محمد بن سرخای [ru] شمخال غازیقُمُق (ح.