لغت نامه دهخدا
سپهرفرسای. [ س ِ پ ِ ف َ ] ( نف مرکب ) فرساینده سپهر:
برزد شغبی سپهرفرسای
او نیز نگون فتادبر جای.نظامی.
سپهرفرسای. [ س ِ پ ِ ف َ ] ( نف مرکب ) فرساینده سپهر:
برزد شغبی سپهرفرسای
او نیز نگون فتادبر جای.نظامی.
فرساینده سپهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانند فلک نیست جهان فرسایی هردم کند اندیشه و هر شب رایی
💡 به کین خویش تن دشمنان همی فرسای به مهر خویش دل دوستان همی پرور
💡 آورد از اثر موجه گردون فرسای قلزم قهر تو در زورق افلاک خلل
💡 جوشن خویش در او پوش و مپوش تو برو بازوی خوبان فرسای
💡 به شورشهای عشق گام فرسای نمک در دیدهٔ داغ درون سای
💡 سبک کردی چو دست تیشه فرسای تراشیدی مگس را شهد از پای