لغت نامه دهخدا
سپرگول. [ س ِ پ ِ ] ( فرانسوی، اِ ) نوعی از گل پنج پر که سیخک آن دراز باشد و مثل علوفه ای سبز مورد استفاده قرار میگیرد. گیاهی است از تیره قرنفلیان.
سپرگول. [ س ِ پ ِ ] ( فرانسوی، اِ ) نوعی از گل پنج پر که سیخک آن دراز باشد و مثل علوفه ای سبز مورد استفاده قرار میگیرد. گیاهی است از تیره قرنفلیان.
نوعی از گل پنج پر که سیخک آن دراز باشد و مثل علوفه های سبز مورد استفاده قرار میگیرد گیاهی است از تیره قرنفلیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خشت گل زیر سر و پی سپر آئید به مرگ گر به خشت و به سپرمیر کیائید همه
💡 در میدان آ با سپر و ترکش باش سر هیچ بخود مکش بما سرکش باش
💡 جنگ اگر داری سپر از چنگ اندازیم ما حاش لله ما کجا کی مرد میان توایم
💡 و باز در روايتى كه در تفسير عياشى آمده مى خوانيم كه منظور از آن شمشير و سپر است.
💡 گفتم چو شوم تیغ ترا گفت سپر گفتم که ز تیرت چه کنم گفت حذر
💡 خطر ز راهزنان کمترست پیرو را که پیش روی خود از رهنما سپر دارد