لغت نامه دهخدا
سوادالاساکفه. [ س َ دُل ْ اَ ک ِ ف َ ] ( ع اِ مرکب ) چیزی است که از زاج و سرکه و پوست انار کنند و آن از رادعات است. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به اساکفه، فهرست مخزن الادویه، ذیل زاج الاساکفه و تحفه حکیم مؤمن شود.
سوادالاساکفه. [ س َ دُل ْ اَ ک ِ ف َ ] ( ع اِ مرکب ) چیزی است که از زاج و سرکه و پوست انار کنند و آن از رادعات است. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به اساکفه، فهرست مخزن الادویه، ذیل زاج الاساکفه و تحفه حکیم مؤمن شود.
چیزی است که از زاج و سرکه و پوست انار کنند و آن از رادعات است
💡 تا سواد خط مشکینت بچشم جا گرفت مردمک چون خط باطل بر بیاض دیده است
💡 در ابتدا نام این روستا گلچین بوده است چون دارای اب و هوای مطبوع است.سپس بعد از مدتی به روچین و در اخر به علت بی سوادی مردم به روچی نام گرفته است{happy.R}
💡 برای ارزیابی عادتهای مرتبط با بهداشت خواب و سواد مربوط به بهداشت خواب میتوان از شاخصهایی چون «شاخص بهداشت خواب»،[ب]
💡 گر از عارض برافشاند سواد عنبرین گیسو بزیر کفر زلفش لمعه ایمان شود دیده
💡 مگر ز چشم غزالان سواد برداریم نظر به نرگس لیلی که می تواند کرد؟
💡 تا کند روشن سواد مصرع ابروی او مینویسد مدّ بسمالله ماه نو به زر