سنگ یرقان

لغت نامه دهخدا

سنگ یرقان. [ س َ گ ِ ی َ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حجرالیرقان. ( یادداشت بخط مؤلف ): و در جمله تحف کمری بود از سنگ غور که سنگ یرقان نیز خوانند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به حجرالیرقان شود.

فرهنگ فارسی

حجر الیرقان

جمله سازی با سنگ یرقان

💡 عدو ز خوردن تیغ تو زرد روتر شد اگر چه‌خوردن ماهیست دافع یرقان

💡 مردم دیده‌ام از جنبش صفرای صیام صبح تا شب یرقان دارد همچون عبهر

💡 مگر حرارت صفر است حمله بردن او کزو مخالف تا زنده را زده یرقان

💡 در یرقان شد چو شمع دیده نرگس به باغ تا جگر آب و خاک یافت ز گرمی نشان

💡 در روی گل زرد کند چون گل رعنا سعی تو به گل گو نه مبدل یرقان را

💡 همچنین در موارد نادری یرقان کلستاتیک در مصرف این دارو ایجاد شده‌است.